ForU.
مهر نود و دو عجیبترین بود٬ آدمای جدید توی خوابگاه٬ توی دانشگاه و من ناتوانترین در دوست پیدا کردن. چی شد که با هم دوست شدیم؟ اصلاً یادم نمیاد! اولین بار چی شد که باهات حرف زدم؟شمارهتو گرفتم؟ از نشستن کنار هم سر کلاس زبان شروع شد فکر کنم٬ ولی هیچی یادم نمیاد از اولین حرفامون. تو هم دست کمی از من نداری آخه در دوست پیدا نکردن٬ چی شد که سر راهم پیدا شدی؟ معجزه؟ نبودی من چیکار میکردم؟ نباشی چطور بگذرونم؟ یادته اون اولا٬ چقدر خوش میگذشت٬ آهنگ به هم معرفی میکردیم٬ کراشبازی میکردیم٬ میخندیدیم٬ حرف میزدیم٬ چقدر ما خوبیم آخه! الان بودن باهات خیلی بیشتر برام لذت بخشه. دوستی هم که هر روز چیزهای تازه میزاید. بهم نزدیکتر شدیم. من دوست صمیمی نداشتم هیچوقت ف خانوم٬ شما خیلی خوششانسیا که این افتخار نصیبت شده ها! :)) یه آدم که انقدر نزدیک بهم باشه٬ انقدر بفهمه٬ بفهممش٬ انقدر خوب٬ انقدر کیوت٬ انقدر عزیز.. داریم مگه؟ همه که ندارن٬ من خوش شانس بودم که دارم :) غصهدار اینم که چقدر زود دو سال گذشت٬ و اینکه فقط دو سالش مونده دیگه.. البته ولی آر اینفینیت ولی خب :) کمتر دیدنتم سخته... دلم تنگه واسه همهی مرکزی رفتنا٬ وقت تلف کردنای توی کتابخونه فنی٬ واسه این که بیای خوابگاه و من ذوق کنم٬ واسه کافه رفتنا٬ طالبی خوردنا٬ تو نبودی کی مسئول تغذیهی ما بود آخه؟ میمردیم ما! دلم تنگ واسهی همهی اون دوران امتحانات و درس خوندنا. دلم تنگه واسه اذیت کردنت ف خانوم. خیلی اذیتت کردم همیشه٬ با کارام٬ با حرفام٬ با غر زدنام٬ با دخالتای بیخودم٬ با امر و نهی کردنم. میبخشی منو دیگه٬ نه؟ اذیت شدنت٬ غصه خوردنت٬ اشک ریختنتو دیدم و هیچی نتونستم بگم٬ هیچ کاری نکردم. بیخودترین و بیاستفادهترین دوست ممکنو داری :دی دلم میخواست برات دوست خوبی باشم ولی بلد نیستم! خوشحالیت بزرگترین خوشحالی واسه منه. از ته دل برات آرزو دارم همیشه دلت شاد باشه. تولدت مبارک خوشگلههه! :* همیشه واسم بمون عزیز ِ دل جان :*